حنفى

حنفى

حنفي

دکتر محمد جواد مشکور

شخصيت ابوحنيفه

نام او نعمان بن ثابت بن زوطى بن ماه , و بنابرمشهور ايرانى تبار است .

پدر او از مردمان کابل بود و او خود در طبقه تابعين تابعين جاى مى گيرد. ((40)) او در کـوفـه بـه دنـيـا آمد و تجارت خز را حرفه خود کرد و پس از چندى به کار علم مشغول شد وبـاقيمانده دوران حيات خويش را در کسوت تعليم و تعلم و به عنوان يک فقيه بزرگ وبنيانگذار مـذهب حنفى به سر برد .

او در بغداد درگذشت و در حومه آن که اکنون اعظميه خوانده مى شود به خاک سپرده شد.

ابوحنيفه داراى شخصيت قوى و درخشانى بود .

عواملى درونى و برونى در شکل گرفتن شخصيت او نقش داشت که از مهمترين آنهاست :

1ـ ويژگيهاى ذاتى و سرشتين او.

2ـ اسـاتـيـد او که در محضرشان علم و فقاهت آموخت و براى او راهى را ترسيم کردند که درفقه خاص خويش آن را پيمود.

ج : زندگى شخصى و تجارب او در دوره هاى مختلف زندگى و ارتباط استوارى که با جامعه خود داشت .

د: فضاى فکريى که استعدادهايش در آن شکوفا شد.

ابـوحـنـيـفـه انـسـانـى مـتـيـن و آرام بـود, درکـى قـوى داشـت , گـفـته هاى ناخوشايند او را بـرنـمـى انـگـيـخت ,جلوه ها و بهره هاى زودگذر اين سراى او را از حق بازنمى داشت , در تحليل مـسايل ژرف انديش و ژرفکاو بود و به بررسى ظاهر متون دينى بسنده نمى کرد, بلکه به هدفى که درپـشـت ايـن ظـاهـر بـود مـى نگريست .

همين ويژگيها و مانند اينها بود که او را جايگاهى بلند بخشيد,دلش را نورانى ساخت و بينشى روشن به وى ارزانى داشت .

عوامل مؤثر بر انديشه فقهى ابوحنيفه

مهمترين عواملى که در انديشه فقهى ابوحنيفه تاثير گذاشت , عبارتند از: الـف : ابـوحنيفه از محيطى که در آن مى زيست تاثير پذيرفت .

تاثير محيط چيزى نيست که تنهابه دسـت انـدرکـاران سـيـاسـت و ادب و فـلـسـفـه محدود شود, بلکه در زندگى فقيه هم نقشى فـعـال بـرجـاى مـى گـذارد, چـه , او با محيط خود ارتباطى تنگاتنگ دارد و مى خواهد به وسيله تبيين احکام فقهى راه حلى براى مشکلات آن ارائه کند.

ابـوحـنيفه در دو دوره اموى و عباسى زيست .

در آن زمان دولت اسلامى بر سرزمينى پهناور که از شرق به چين , از غرب به کرانه اقيانوس اطلس و از جنوب به هند محدود مى شد حکم مى راند .

اين سرزمين گسترده آميخته اى از ملتهاى مختلف با فرهنگ و نژاد و آداب وعادتهاى متفاوت را در خود جاى مى داد و اين مسأله ناگزير بر گرايش و ديدگاه فقهى ابوحنيفه تاثير مى گذاشت .

ب : ابـوحـنـيـفه حلقه هاى بحث و مناظره متکلمان کوفه را که بيشتر پيرامون قضا و قدر, ايمان , وعـملکرد صحابه دور مى زد ديده و خود نيز در برخى از آنها, با موضعگيريهاى گاه موافق وگاه مـخالف , شرکت جسته بود و بدين ترتيب در مناظره و گفتگو توانايى و در بهره جستن ازاسلوب عقلى مهارت به دست آورد و اينها همه در انديشه فقهى او تاثير مى گذاشت .

ج : ابوحنيفه حدود هيجده سال در مکتب کوفه در کنار استاد خود حمادبن ابى سليمان بود وفقه را از او گرفت .

اين مکتب مردان و رنگ و حالت ويژه خود را داشت و صحابيى چون ابن مسعود در آن بود, اين استاد نخست عراق که دانش خليفه دوم عمربن خطاب و همچنين آزادانديشى و دقت نـظر خاص خود را داشت .

يکى از برگزيده ترين شاگردان ابن مسعودعلقمه بود که تمامى دانش او را آموخته و حفظ کرده بود .

مسروق هم در همين مکتب بود وفتاواى او پس از وفاتش ميان فقها پخش شد .

شريح هم از ديگر مردان اين مکتب است که شصت و دو سال سمت قضاوت را عهده دار بود و مذهب اهل راى را تقويت کرد .

در کنار اين گروه , شعبى هم اين مکتب را به حديث و روايت تـغـذيـه مى کرد و بدين ترتيب اين مکتب به آميخته اى از حديث و راى پيوند يافت .

بعدها حمادبن سـليمان آمد و همه اين انديشه ها ودانشها را گرد آورد و در سينه ابوحنيفه گنجانيد و ابوحنيفه نـيـز آنـهـا را در قـالـب مذهبى ريخت که با شناسه اى مستقل و گرايشى متمايز, در جهان اسلام نمودار شد.

منابع استنباط ابوحنيفه

الف ـ قرآن کريم .

ابوحنيفه از نخستين کسانى به شمار مى رود که وجوه دلالت قرآن را تبيين کرد.

از جمله مهمترين مسايلى که وى در آنها با اکثريت مخالفت کرده قطعى بودن دلالت عام و حجت نبودن مفهوم مخالف است .

ب ـ سـنـت .

او پس از قرآن به منبع ديگرى جز سنت روى نيارود .

البته وى در عمل کردن به خبر واحد شيوه اى خاص خود داشت که در جاى خود از آن سخن خواهيم گفت .

ج ـ اجماع .

در صورتى که نقل اجماع ثابت شده باشد ابوحنيفه به طور مطلق بدان استنادمى کند و اجماع صريح (قولى ) را حجت قطعى و اجماع سکوتى را حجت ظنى مى شمرد.

د ـ گـفـتـه صـحـابه .

او در چيزهايى همانند عبادت , حدود, و ديات که در آن مجال راى نيست به گفته صحابى عمل مى کند و از ديدگاه او در اين گونه مسايل گفته صحابى به منزله سنتى اسـت کـه بـه پـيـامـبـر(ص ) نـسـبـت داده مـى شـود .

او بـه هـمـيـن دلـيـل نيز آن را بر قياس مقدم مى دارد. ((41)) هـ ـ قـيـاس .

او بـه سـبـب دقـت نظر و سرعت انتقالى که در پى بردن به نقاط همانندى و تفاوت مـيـان مـوضـوعهاى گوناگون داشت , قياس را به صورتى گسترده و بيش از همه پيشينيان به کارگرفت ((42)) .

و ـ اسـتـحـسـان .

گـرچـه بـنـا بـه تـحـقيق درست , او تنها کسى نيست که استحسان را يکى از منابع استنباط گرفت , اما بيش از ديگر پيشوايان مذاهب به آن استناد کرد. ((43)) ز ـ عرف .

او عرف صحيح را در بنا کردن احکام بر آن مورد توجه قرار مى داد و در صورت تعارض آن با قياس , عرف را مقدم مى داشت .

وى بسيارى از فروع فقهى را بر همين عرف بناکرد.

ح ـ مصالح مرسله .

ط ـ استصحاب .

ويژگى عمومى فقه ابوحنيفه

فقه ابوحنيفه فقهى مستقل است و از ويژگيهايى نيز بهره دارد که مهمترينشان را نام مى بريم : الـف ـ آسـان گـرفـتـن در عـبادات و معاملات .

اين يکى از ستونهايى است که فقه اسلامى بر آن بـنـاشـده اسـت .

خـداونـد مـى فـرمـايـد: (خـداونـد آسـانـى را بر شما مى خواهد و سختى را بر شمانمى خواهد) ((44)) , و (او در دين هيچ تنگنايى براى شما قرار نداده است ). ((45)) فقيهان ديگر هم به اين اصل پايبندى نشان داده اند, اما نه در حد ابوحنيفه ((46)) .

ب ـ مـراعـات تهيدستان و ضعيفان و جانبدارى از آنها, چنان که قرآن بدان فرمان داده است .

اين مسأله بخوبى در آرا, فتواها و داوريهاى او ديده مى شود. ((47)) ج ـ حکم به صحت کارها و تصرفات انسان در حد امکان ((48)) .

د ـ احترام نهادن به آزادى و انسانيت انسان ((49)) .

ه ـ رعايت حاکميت دولت که در امام متجلى است ((50)) .

وـ در فقه ابوحنيفه ويژگى (فرض کردن ) بخوبى نمايان است , چه , او مسائل فرضى را در فقه خود به ميان آورد و بدين ترتيب ثروتى فقهى فراهم ساخت که آيندگان را سودمندافتاد. ((51))

مشهورترين اصحاب ابوحنيفه

مـحـمـدبـن حـسـن , ((53)) زفـربن هذيل , ((54)) و حسن بن زياد ((55)) ((52)) ابـويـوسـف , ازنـام آورتـريـن شـاگـردان ابـوحنيفه اند که در تحول بخشيدن فقه و گسترش مذهب او نقش بسزايى داشتند.

مالک (93ـ197ه . ق ) مالک بن انس بن مالک بن عامر اصبحى ((56)) مدنى .

نياى بزرگ او ابوعامر صحابى بزرگوارپيامبر(ص ) است .

وى از پـيـشوايان مکتب حديث علم آموخت .

عبدالرحمن بن هرمز و عبدالرحمن معروف به ربيعة الراى (ت 136 ه ) از استادان او هستند .

در سن هفده سالگى پس از آن که اساتيدش اورا در فقه و حديث گواهى کردند, در مدينه به فتوا دادن و تدريس پرداخت و حدود هفتاد سال در همين شهر بـه افـتـاء و تـعـلـيم مردم ادامه داد .

او براى تدريس و فتوا در مسجد النبى مى نشست و به هنگام خواندن حديث به قبر پيامبر(ص ) اشاره مى کرد.

جايگاه علمى او اسـاتـيد و همتايانش وهمچنين کسانى که پس از او آمدند بر پيشوايى , ثقه بودن , درستى روايت و پـايـبـندى او به سنت و بر اين که او از بزرگترين پيشوايان حديث است اتفاق نظر دارند .

جمال بن سـلـمـه مـى گـويـد: اگـر بـه من گفته مى شد, براى امت محمد پيشوايى برگزين که علم از اوفراگيرند مالک را شايسته و سزاوار چنين جايگاهى مى ديدم ((57)) .

تاثير محيط مدينه در فقه مالک

مـردم مـدينه آگاهترين مردم بودند زيرا آنچه که پيامبر(ص ) و علماى از صحابه انجام مى دادند, يعنى همان فقه عملى , را مشاهده کرده بودند .

مالک در مدينه با چنين فضايى مى زيست و طبيعى بود که از آثار صحابه و تابعين که جاى جاى اين شهر را آکنده بود بهره جويد و فتواهاى صحابه را از تابعين بگيرد, و در کنار آن با تابعين اهل راى نيز همدم باشد .

اوهمچنين امکان يافت که ماجراهاى عـمـر و ابـن مـسـعود و ديگر فقيهان صحابه را پى جويد و ازداوريها و احکام آنان آگاه شود تا در نتيجه يک (پيرو) باشد, نه يک بدعتگذار .

وى بر اين عقيده بود که (عمل مردم مدينه ) حجت است , و به همين دليل نيز در فتواهاى خود از آن راه مى جست .

بدين سبب است که مکتب مالک از مکاتب (اهل حديث ) شمرده مى شود. ((58))

--------------------------------

پى‌نوشت‌ها:

40- وى پـنـجـاه و دو سال در دوران امويان و هيجده سال در دوران عباسيان زيست .

ر.ک الفکر السامى ,ج2 , ص 119, وفيات الاعيان , ج2 , ص 245, تاريخ بغداد, ج3 , ص 331 و پس از آن .

41- الفکر السامى , ج2 , ص 132 و پس از آن .

42- همان , ج2 , ص 135.

43- همان , ج2 , ص 137.

44- بقره /185.

45- حج /78.

46- اينها نمونه اى از مسايلى است که وى در آنها (آسان گرفتن ) را مراعات کرده است : الف ـ هنگامى که نجاستى به بدن يا لباس برسد از ميان بردن آن با هر وسيله اى جايز است .

ب ـ هـم کـسـى که سفرش معصيت است و هم کسى که سفرش معصيت نيست مى توانند نماز را شکسته يا تمام بخوانند.

ج ـ اگـر کـسـى هـزار ديـنار بدهکارى , هزار دينار بستانکارى و هزار دينار در دست داشته باشد زکاتى بر اوواجب نيست .

(ر.ک : ابويوسف , الاختلاف مع ابن ابى ليلى , ص 122).

د ـ در زکـات مـى تـوان بـه جـاى جـنس قيمت آن را پرداخت کرد, مثلا شخص مى تواند به جاى گوسفند بهاى آن را به عنوان زکات بدهد.

ه ـ خريد و فروش (عقار) قبل از قبض آنها درست است .

و ـ تصرف فضولى تصرفى صحيح است .

(ر.ک : البدايع , ج5 , ص 184 و پس از آن ).

47- از اين قبيل است : الف : وجوب زکات در زيورآلات طلا و نقره , که راى بسيارى از صحابه نيز همين است .

ب : کيفر قطع دست تنها دو بار در مورد سارق اجرا مى شود, هر چند دزدى تکرار شود.

48- نظريات ذيل ازنظرياتى است که اين ويژگى در آنها ديده مى شود: الـف : جـواز تـجـارت وصى با اموال يتيمانى که تحت وصايت اويند, زيرا وصى در ولايت جانشين وصيت کننده است .

ب : چنانچه کسى کالايى بخرد و سپس ورشکست و از پرداخت بهاى آن کالا ناتوان گردد, معامله آن کالافسخ نمى شود و فروشنده در رديف ديگر طلبکاران قرار مى گيرد.

49- اينها ازمسايلى است که نشان از اين ويژگى دارد: الف ـ زن بالغ عاقل در مسأله ازدواج صاحب اختيار خود است و مى تواند با هر کس که خير و صلاح خويش را در همسرى او مى بيند ازدواج کند.

ب ـ ازدواج با حضور [گواهى ] يک مرد و دو زن هم صحيح است .

ج ـ حجر تنها به سبب ديوانگى و صغير بودن جايز است .

اما حجر به دليل سفاهت جايز نيست , چرا که مراعات کرامت انسان از مراعات مال مهمتر است .

د ـ در تـقـسيم غنايم جنگى به هر سوار دو سهم مى رسد: يک سهم براى خودش و يک سهم براى اسبش .

اين در حالى است که مالک و شافعى به اسب دو سهم مى دهند.

50- از آن جمله است , که مى گويد: الف ـ هر کس زمينى را احيا کند تنها با اذن امام مالک آن مى شود.

ب ـ در صورتى که صاحب زمين خراج نتواند از آن بهره بردارى کند امام مى تواند: زمين را به کسى ديگر واگذارد تا در آن کشت و زرع کند, و خراج را از سهم مالک بردارد.

زمين را به کسى ديگر اجاره دهد و خراج را از اجرت بردارد.

خود در زمين کشت و زرع کند و سود آن به حساب خزانه حکومت برود.

در صورتى که هيچ يک از اينها ممکن نگردد زمين را بفروشد و خراج را از بهاى آن بردارد.

51- ابـوحنيفه نخستين کسى به شمار مى رود که مسايلى فرضى در فقه به ميان آورد و در فرض وقـوع , احکام آنها را, يا با قياس بر آنچه پيشتر رخ داده است و يا براى مثال با استناد به شمول يک عـام بـر آنها, بيان کرد و بدين سان به فقه بالندگى و عظمت داد و بمراتب عظيمتر از آن شد که بود .

ر.ک الفکر السامى ,ج2 , ص 127.

52- ابـويـوسف (113ـ182 يا 183ه . ق ) يعقوب بن ابراهيم که به لحاظ نسبت انصارى و در کوفه نشو ونما يافت .

53- محمد شيبانى (122ـ198ه . ق ) که در واسط زاده شد و در کوفه رشد کرد.

54- زفربن هذيل بن قيس (110ـ158ه . ق ) , از پدرى عرب و مادرى ايرانى است .

55- حـسـن بـن زيـاد نولؤى (133ـ204ه . ق ) نزد ابوحنيفه و سپس ابويوسف و پس از او محمد [شيبانى ]فقه آموخت .

56- منسوب به اصبخ , قبيله اى در يمن .

57- الفکر السامى , ج2 , ص 156.

58- ابن خلکان , وفيات الاعيان , ج1 , ص 155.

کتاب: فرهنگ فرق اسلامى

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

پر بازدیدترین ها

No image

مالکی

No image

درباره اصطلاح شیعه

No image

حنفى

No image

تاریخچه تشیع

Powered by TayaCMS