أحکام طلاق
سوال 1 :
- بين زن و شوهرى نزاع شد، اطرافيان اينها با هم زد و خورد کردند، کارشان به دادگاه کشيده شد تا به طلاق انجاميد، و چون بنا بود پدر و شوهر خواهر زن به زندان بروند زن قسمتى از مهريّه را گرفت و قسمتى از آن را بخشيد. بعد از مجلس طلاق در بين راه شوهر گفت: "مردم شاهد باشيد که من زنم را مىخواهم" أمّا زن بنا کرد به شوهر فحش دادن، لطفا بفرمائيد که اين مهر و طلاق درست است يا خير؟ و شرائط سه طلاق را شرح فرمائيد.
جواب:
- طلاق بدون إذن يا وکالت از شوهر باطل است، و در صورت إذن اگر گذشت مقدارى از مهر در مقابل أصل طلاق نبوده طلاق رجعى است، و با رجوع مرد در اثناء عدّه زوجيّت به حال أوّل برمىگردد. و سه طلاق در يک مجلس بدون تخلّل رجوع حکم يک طلاق را دارد.
استفتاءات، ج3، ص: 309
سوال 2 :
- دخترى در سنّ پانزده سالگى به عقد پسر عموى خود درآمد، ولى دختر مىگفت پسر عموى من مرد نيست و با او همبستر نشده بود. اين ماجرا در حدود يک سال طول کشيد (در صورتى که اين پسر بعد از جدا شدن از او با دختر ديگرى عروسى کرد و صاحب بچّه هم شد) ولى چون پسر راضى به طلاق دختر نمىشد پدر دختر براى طلاق دختر خود به دادسرا مراجعه کرد- البتّه در زمان طاغوت- و پدر دختر به پسر گفت من به شما پولى خواهم داد که طلاق دختر مرا بدهى، ولى بعد از اينکه کارهايشان را درست کردند و پسر را راضى به طلاق دختر کردند پدر دختر پولى به پسر نداد، و در غياب پسر طلاق دخترش را گرفت، و پسر هم گفت: من به اين طلاق راضى نيستم. بعد از اينکه سه روز از طلاق دختر گذشت دختر را به عقد جوان ديگرى در آوردند. حال بفرمائيد با اينکه قرار بود پسر پولى از پدر دختر بگيرد و بعد در دادگاه حاضر شود و طلاق دختر را بدهد آيا اين عقد درست است يا نه؟
جواب:
- إجراء صيغه طلاق اگر با إجازه شوهر نبوده باطل است، و زناشوئى به حال خود باقى است. و عقد دوّم باطل و زن بر آن مرد حرام است. ولى اگر در حين طلاق شوهر آن را إجازه داده طلاق صحيح است و نارضائى بعد از طلاق أثرى ندارد.
سوال 3 :
- زن و شوهرى نمىتوانند با هم سازش کنند و به زندگى مشترک ادامه دهند، و شوهر حاضر به طلاق دادن زن نيست، زن با چه شرائطى مىتواند طلاق بگيرد؟
جواب:
- اختيار طلاق با شوهر است.
استفتاءات، ج3، ص: 310
سوال 4 :
- اينجانب مدّت بيست سال با شوهرم زندگى کردهام، چهار ماه است که مرا از منزل بيرون کرده و بدون تأمين معاش در خانه برادرم به سر مىبرم؛ با توجّه به اينکه من به هيچ وجه حاضر به طلاق نيستم آيا اوّلا شوهرم مىتواند بدون خواسته من مرا مطلّقه نمايد؟ و آيا برابر مقرّرات تا زمانى که مرا طلاق نداده مىتواند مرا از منزل بيرون کند؟ و هيچ نوع مخارجى به من ندهد؟
جواب:
- اختيار طلاق با شوهر است، و تا زن را طلاق نداده در صورتى که زن حاضر به تمکين و اطاعت در حقوق او باشد بايد نفقه او را بدهد.
سوال 5 :
- پسرى با دخترى عقد ازدواج بسته است، بعد از مدّتى بر أثر عواملى دختر منصرف شده و با بخشيدن مهريّه خود تقاضاى طلاق مىنمايد، أمّا پسر اضافه بر مهريّه تقاضاى پرداخت وجهى را مىنمايد که از عهده دختر بر نمىآيد (و شايد اين مبلغ تقاضا شده براى اين باشد که دختر تقاضاى طلاق ننمايد) لطفا نظر خود را مرقوم فرمائيد که وظيفه دختر يا پسر چيست؟
جواب:
- اختيار طلاق با شوهر است، و مىتواند در مقابل طلاق مطالبه بذل مال نمايد، و تا طلاق نداده زوجيّت باقى است.
سوال 6 :
- زيد زوجه خود را طلاق داده به شرط اينکه در حيات خود با هيچ کس ازدواج نکند. آيا اين شرط جائز و طلاق صحيح است، يا طلاق باطل است؟
استفتاءات، ج3، ص: 311
جواب:
: طلاق صحيح و شرط باطل است. و اگر تعليق در طلاق باشد طلاق باطل است.
سوال 7 :
- اگر زنى از شوهرش طلاق بگيرد و با فرد ديگرى ازدواج کند بعدا معلوم شود که شهود در طلاق عادل نبودهاند، آيا لازم است از همديگر جدا شوند يا نه؟ و بچّههاى آن زن و مرد چه صورتى دارند؟
جواب:
- در صورتى که فسق شهود معلوم شود احتياط لازم است، و با جهل پدر و مادر به قضيّه، بچّهها حکم ولد حلال را دارند.
سوال 8 :
- اگر به نظر کسى که صيغه طلاق را اجراء مىکند دو شاهد طلاق عادل باشند در صحّت طلاق کافى است يا خير؟
جواب:
- کفايت مىکند، ولى کسى که علم به فسق شهود داشته باشد نمىتواند ترتيب أثر بدهد بنابر أحوط.
سوال 9 :
- اگر کسى که دفتر طلاق و ازدواج دارد أهل علم باشد و در زمان طاغوت طلاقى را با شرائط انجام داده باشد آيا صحيح است يا خير؟
جواب:
- محکوم به صحّت است، مگر علم به بطلان حاصل شود.
سوال 10 :
- در عقدنامهاى مکتوب است که "زوج به زوجه وکالت ضمن عقد خارج لازم داده که با توجّه به شروط مندرج در آن و إثبات در مراجع صالحه
استفتاءات، ج3، ص: 312
خود را مطلّقه نمايد، اين طلاق بائن بوده و در صورت توافق کتبى طرفين در زمان عدّه قابل رجوع است" حال اگر يکى از موارد مندرج محقّق شد و زوجه با وکالت مأخوذه طلاق گرفت، آيا حقّ أخذ مهريّه هم دارد؟ در ضمن بائن بودن طلاق از چه باب است؟ ديگر اينکه پس از طلاق آيا زوج بدون رضايت زوجه مىتواند رجوع کند؟ در صورت مثبت بودن جواب آيا نقض غرض نمىشود؟
جواب:
- اگر زوجه مدخول بها بوده تمام مهر و اگر غير مدخول بها بوده نصف مهر بعد از طلاق بايد داده شود. و طلاق رجعى با شرط بائن نمىشود. و چنانچه طلاق رجعى بوده شوهر مىتواند در عدّه رجوع کند هر چند بدون رضايت زن باشد.
سوال 11 :
- دخترى با فردى ازدواج مىکند و عقد شرعى هم خوانده مىشود، پس از ازدواج زن به خانه شوهر نمىرود و مىگويد از ترس پدرم اين عقد را قبول کردهام و هرگز حاضر به زندگى با او نيستم. شوهر نيز از اين مسأله آگاه بوده أمّا پيگيرى نمىکند، تا آنکه شوهر در کارخانه دچار نقص عضو مىگردد و علّت آن را همين ازدواج مىداند، و بهانه گرفته و زن را طلاق نمىدهد؛ لطفا بفرمائيد در چه صورت طلاق بدون موافقت و حضور زوج صحيح است؟ و آيا مرد مىتواند چيزى بابت نقص پايش از خانواده زن بگيرد و او را طلاق دهد؟
جواب:
- عقد اگر با إذن پدر و با مراعات ضوابط شرعى انجام گرفته محکوم به صحّت است، و نارضائى بعدى دختر أثرى ندارد، و جدائى منوط به طلاق است، و اختيار طلاق با شوهر است.
سوال 12 :
- مردى زن خود را رها کرده، نه نفقه مىدهد و نه طلاق مىدهد آيا در
استفتاءات، ج3، ص: 313
اين قضيّه مىشود به وکيل جناب عالى مراجعه کرد؟ و اگر آن مرد از حضور امتناع نمايد و نزد وکيل شما حاضر نشود آيا وکيل شما مىتواند در غياب آن مرد حکم نمايد؟
جواب:
- اختيار طلاق با شوهر است و او را إجبار به طلاق نمىشود کرد، ولى زن مىتواند- و لو با رجوع به محاکم- مرد را وادار کند که نفقه واجبه او را بپردازد.
سوال 13 :
- حدود چهار ماه پيش آمادگى خود را در ازدواج ديدم، با دخترى ازدواج نمودم (البتّه تا حالا فقط عقد نمودهام) که در او ضعفهائى هست، به جاى اينکه با او انس و الفت پيدا کنم روز به روز بىعلاقگى من به او بيشتر مىشود، و به جائى رسيده که نمىتوانم خود را به هيچ وجه قانع کنم، حالا مىخواهم نامزدم را طلاق دهم، و مىدانم اگر با او ازدواج کنم آينده هر دوى ما جز بدبختى و شومى چيز ديگرى نيست، از شما مىخواهم با توجّه به ضعفهاى ذيل بفرمائيد طلاق دادن و جدا شدن من از نامزدم از نظر شرعى چگونه مىباشد؟ 1- ضعيف الجثّه بودن بىاندازه. 2- نامتناسب بودن اندامها بىاندازه.
3- ساده لوح بودن او. 4- قبل از انقلاب که سنّ او هفده يا هيجده سال بوده بى حجاب به مدرسه مىرفته.
جواب:
- اگر از جهات دينى إشکالى نداريد خوب است به زندگى مشترک ادامه دهيد، و به الطاف خداوند متعال اميدوار باشيد، و امور مزبوره شما را نسبت به آينده مأيوس نسازد. و در هر صورت اختيار طلاق با شوهر است.
استفتاءات، ج3، ص: 314
سوال 14 :
- زنى چند بار از شوهرش شکايت نموده و او را به زندان انداخته، و همچنين با مرد أجنبىّ گريخته و مدّتى با او بوده است، و آن مرد أجنبىّ به او قول داده که جبرا و اکراها طلاق وى را گرفته و او را به عقد خويش در آورد و چنين نيز نموده است، آيا اين طلاق صحيح است؟
جواب:
- طلاق بدون إذن شوهر باطل است.
سوال 15 :
- اينجانب هشت سال پيش از شوهرم طلاق گرفتم، ولى قبل از طلاق در حال حيض بودم، حتّى صبح روز طلاق يک لکه خون ديده بودم، أمّا به احتمال قوىّ از حيض پاک شده بودم؛ چون اگر پاک نبودم متوجّه مىشدم، ولى اين احتمال به ذهنم مىرسد که شايد بعد از لکّهاى که صبح ديده بودم باز هم بعدا خون ديده باشم، أمّا اين احتمال از يک درصد بيش نيست، و چون به مسأله وارد نبودم اهمّيّت، ندادم حالا با توجّه به اينکه هشت سال از آن زمان مىگذرد شک کردهام که آيا طلاق مزبور درست بوده يا نه؟ اگر درست نبوده چه بايد کرد؟
جواب:
- در فرض مرقوم طلاق محکوم به صحّت است.
سوال 16 :
- با نهايت احترام استدعا دارد نظر مبارک را نسبت به طلاقى که برابر قانون حمايت از خانواده و تبصره 2 از ماده 3 قانون مدنى خاصّ و همچنين طلاق مربوط به ازدواج قبل از قانون حمايت که با توافق و تراضى زوجين واقع مىگردد مرقوم فرمائيد.
جواب:
- طلاق اگر با رضايت زوج و شرائط معتبره ديگر واقع شده محکوم به صحّت است.
استفتاءات، ج3، ص: 315
استفتاءات ج3 320 س 25 ..... ص : 319
سوال 17 :
- حدود شش سال است ازدواج نمودهام و سال گذشته به علّت پارهاى از مسائل جزئىّ همسرم را سه مرتبه طلاق دادم، طلاق سوّم به اين صورت انجام شد که قبل از اينکه پدر همسرم و خودش به دفتر محضر حاضر شوند من با سر دفتر تماس گرفتم و به او گفتم: "من راضى نيستم که همسرم را طلاق بدهم، يک طورى قضيّه را فيصله دهيد تا پدر خانم و همسرم به خانه بروند" او هم گفت: "بسيار خوب" متأسّفانه با مراجعه آنان به دفترخانه و پس از گفتگوى مختصر فورا طلاق را در دفتر ثبت کردند، و وقتى به امضاء رسيد گفتند "تا امضاء" نکردهايد با هم کنار بيائيد و زندگى کنيد" که خانم و بنده گفتيم "نه، ديگر نمىتوانيم" بعد گفتند "پس اينجا را امضاء کنيد" و بنده و خانم هم امضاء کرديم. بنده هنوز فکر مىکردم که سردفتر دارد خانم را به اين نحو مىترساند، ولى متأسّفانه به حرف بنده اصلا توجّهى نکردند، و طلاق را ثبت کردند، و از خانم سوال کرده بودند آيا پاک هستيد يا نه؟ او هم گفته بود پاکم، بعد از مدّتى که من از او پرسيدم گفت: من دروغ گفتم، پاک نبودم.
از إمام تقاضا دارم ضمن بيان نظر شرع مقدّس إسلام مرا از اين ناراحتى نجات دهند؛ چون بنده در حال عادى نبودم، لازم به يادآورى است که شاهدينى که دفتر را امضاء کردند دو نفر از خود آقايان محضريها بودند و پدر خانمم و يک نفر هم يکى از مغازه داران مجاور دفترخانه.
جواب:
- در فرض مرقوم طلاق باطل است. در صحّت طلاق شرط است از ابتداء با وکالت صحيح از طرف شوهر باشد، و زن پاک از حيض باشد، و طلاق در حضور دو شاهد عادل انجام بگيرد.
استفتاءات، ج3، ص: 316
سوال 18 :
- اينجانب با دخترى ازدواج نمودهام، حاصل اين ازدواج سه فرزند مىباشد، ولى متجاوز از ده سال است که عيالم فراش خود را از من جدا نموده است، و بچّهها را عليه من تحريک مىکند، و گذشته از اين مدّت پنج ماه است که تمکين نمىکند، و از همه مهمتر اينکه در نماز خواندن سهل انگارى مىنمايد وظيفه من در اين رابطه چيست؟
جواب:
- اگر از وظيفه خود تخلّف مىکند او را و لو با رجوع به محاکم صالحه مىتوانيد وادار به آن نمائيد. و اگر إمکان ندارد، شما وظيفهاى [نسبت به نفقه او] نداريد، و اختيار طلاق با شوهر است.
سوال 19 :
- عيال اينجانب طبق تمايلات نفسى و هوسهاى جوانى از اينجانب درخواست طلاق داشته؛ چون با طلاق وى موافقت ننمودم با اتّهامات نارواى سياسى مرا متّهم کرده و درخواست طلاق نموده است، على رغم تکذيب اين اتّهامات و إثبات کذب بودن آن شعبه دوّم دادگاه مدنى خاصّ به استناد اين اتّهامات و بدون رضايت و موافقت من إقدام به صدور حکم طلاق براى عيالم نموده است، و عيالم نيز به اين حکم در محضر طلاق خود را مطلّقه کرده است:
1- اگر اتّهامات سياسى از دلائل طلاق نيست ازدواج مجدّد اين زن چه صورتى خواهد داشت؟
2- از نظر مقرّرات شرع إسلام در صورت ازدواج بعدى روابط زوجيّت با زوج دوّم در حکم زناى محصنه مىباشد يا خير؟
3- اينجانب براى حفظ ناموس خود در صورتى که زوجه مىخواهد شوهر کند چه تکليف شرعى بر عهده دارم؟
استفتاءات، ج3، ص: 317
جواب:
: اختيار طلاق با شوهر است، و اتّهامات موجب إجبار بر طلاق نمىشود، و هرگاه زن وکيل از طرف شوهر در طلاق خود نباشد و طلاق از طرف شوهر يا به إذن او نباشد باطل است، و زوجيّت به قوّت خود باقى است، و چنانچه زن بعد از چنين طلاقى با توجّه به حکم شرعى آن إقدام به تجديد ازدواج کند ازدواج باطل است، و مرد دوّم بر او حرام مؤبّد مىشود، و در صورتى که بعد از چنين ازدواجى نزديکى انجام شود حکم زناى محصنه دارد، و شوهر شرعى سابق حقّ دارد از چنين ازدواجى ممانعت کند.
سوال 20 :
- اگر شخصى از ترس جان خود با جبر و اکراه زوجه قانونى و شرعى خود را با لفظ طلاق بدون قصد معنى (از باب توريه) طلاق دهد، آيا اين طلاق درست است؟ و زن مىتواند شوهر ديگر اختيار کند؟
جواب:
- در صحّت طلاق شرط است که علاوه بر قصد جدّى طلاق داشتن در حضور دو شاهد عادل باشد، و در غير اين صورت طلاق صحيح نيست، و زوجيّت به حال خود باقى است.
سوال 21 :
- اينجانب عيالى اختيار نمودم، شش سال گذشت ولى بچّهدار
استفتاءات، ج3، ص: 318
نشديم، مخارج زيادى هم متحمّل شدم ولى بيهوده بود، ناچار به خواستگارى دخترى رفتم، أمّا آنان إظهار داشتند که تو زن دارى، و من نيز شفاها گفتم زنم را طلاق مىدهم، با اين حال قبول کردند. بالأخره زن دوّم را به خانه آوردم، ولى اکنون او اصرار مىورزد که بايد زن أوّلت را طلاق بدهى، در غير اين صورت خودم را آتش مىزنم و مىکشم (و چندين بار دست به چنين کارى از قبيل قرص خوردن زده) و عيال اوّلم نيز حاضر به طلاق نيست و من نيز حاضر به طلاق وى نيستم، تکليف من چيست و چکنم؟
جواب:
- کارهائى که از زن دوّم نقل کردهايد خلاف است و مشروع نيست، و شما در طلاق هر يک از آنها اختيار داريد، و مىتوانيد هيچ يک را طلاق ندهيد.
سوال 22 :
- زن و شوهرى پس از گذشت مدّتى از زندگى مشترک متوجّه مىشوند که بچّهدار نمىشوند: 1- آيا در صورتى که عيب از شوهر باشد زن حقّ دارد تقاضاى طلاق نمايد؟ 2- آيا در صورتى که عيب از زن باشد، زن حقّ دارد تقاضاى طلاق نمايد؟
جواب:
- درخواست طلاق در هر صورت مانع ندارد ولى اختيار طلاق با شوهر است.
سوال 23 :
- مردى که در مسائل دين جدّا جاهل قاصر است به زن خود إجازه نمىدهد وارد خانهاش شود، و به او نفقه واجب و حقوق زوجيّت را نيز نمىدهد، و حاضر به طلاق دادن هم نيست. وظيفه زن در اين مسأله چيست؟
جواب:
- زن مىتواند و لو با رجوع به محاکم شوهر را وادار کند که نفقه و سکنى واجب را به او بدهد، ولى اختيار طلاق با شوهر است، و بدون إذن و وکالت از شوهر طلاق باطل است.
استفتاءات، ج3، ص: 319
سوال 24 :
- زن و مردى به ازدواج يکديگر در آمدهاند، پس از ازدواج فرزندى از آنان متولّد نمىشود، در اين رابطه مراجعات متعدّدى به دکترهاى متخصّص مىنمايند، ولى جواب تمام پزشکان منفى بوده و متذکّر شدهاند که عيب از جانب مرد است (در واقع شوهر نطفه ندارد) ولى زن به اين اميد که در آينده ممکن است فرزند دار شوند مانده و به زندگى ادامه داده است، ليکن نتيجه مثبت مشاهده نشده است. در اين رابطه چند سوال مطرح است که تقاضامنديم جواب فرمائيد:
سوال 1 :
- آيا زن با توجّه به مسائل فوق- خواه شوهر راضى باشد يا نباشد- مىتواند طلاق بگيرد يا خير؟ و اگر با ميل خود خواست طلاق بگيرد مهريّه او چگونه خواهد بود؟ آيا شوهر بايد تمام آن را پرداخت کند يا نصف آن را؟
جواب:
- طلاق بدون إذن شوهر باطل است، و بعد از تحقّق دخول تمام مهر را بايد بدهد.
سوال 2 :
- آيا شوهر مىتواند (با إجازه زن) براى مدّتى زنى را صيغه يا عقد نمايد؟
جواب:
- ازدواج زن ديگر- موقّت يا دائم- جائز است و بايد رعايت مقرّرات دولت اسلامى بشود.
سوال 3 :
- اگر زن با ميل خود خواست کما فى السابق به زندگى خود ادامه دهد آيا مسؤول و گنهکار است؟ با توجّه به اينکه اگر طلاق بگيرد مىتواند از شوهر ديگر بچّهدار شود.
جواب:
- صبر زن با شوهر مذکور إشکال ندارد.
سوال 25 :
- زنى شش سال پيش با مردى ازدواج نموده و بعد از عروسى معلوم شد که شوهرش تارک الصلاة و دائم الخمر است، او در حال مستى زنش
استفتاءات، ج3، ص: 320
استفتاءات ج3 327 ج ..... ص : 326
را کتک مىزند، و گاهى بطرى مشروب را به خانه مىآورد، و اصرار دارد که زنش با او مشروب بخورد و نماز و روزه را ترک نمايد، و در صورت امتناع زنش را مورد ضرب و شتم قرار مىدهد، اين زن تاکنون نفقهاى هم از شوهر دريافت نکرده است، لذا خواهشمند است تکليف اين زن را روشن فرمائيد؟
جواب:
- اگر بودن زن در منزل شوهر مزبور حرج است مىتواند از منزل او برود و در جاى ديگر زندگى کند، ولى اختيار طلاق در دست شوهر است و تا او را طلاق نداده نمىتواند به ديگرى شوهر نمايد.
سوال 26 :
- دو نفر در زمان طاغوت از هم طلاق گرفتهاند، آيا طلاق آنان شرعى بوده يا باطل است؟
جواب:
- اگر با رضايت و إذن شوهر در حضور دو شاهد عادل طلاق واقع شده طلاق صحيح است.
سوال 27 :
- در بعضى از بلاد مسلمين زنهاى شيعه را "سنّى" طلاق مىدهد، در صورتى که شرائط طلاق شيعه (مثل حضور عدلين و غيره) مراعات نمىشود.
اين طلاقها چه صورتى دارد؟ و اگر زن احيانا شوهر کرد (با جهل به مسأله) تکليف چيست؟
جواب:
- طلاق اگر با شرائط مقرّره نباشد باطل است، و زوجيّت به قوت خود باقى است. و چنانچه زن پس از چنين طلاقى شوهر کند ازدواج دوّم باطل و حرام است، بايد فورا از مرد دوّم کنارهگيرى کند.
استفتاءات، ج3، ص: 321
سوال 28 :
- زنى با شوهر خود مرافعه داشته و در عراق در محکمه دولتى شوهرش او را با رضايت خود طلاق داده، ولى محکمه دولتى معمولا به شرائط إجراء صيغه طلاق توجّه نمىکند (بخصوص حضور عدلين در مجلس طلاق) آيا اين طلاق درست است؟ و در صورتى که درست نباشد تکليف اين زن چيست؟
با توجّه به اينکه به هيچ وجهى دسترسى به شوهرش ندارد؟ آيا حاکم شرع مىتواند از طرف شوهر حسبة طلاق بدهد؟
جواب:
- طلاق واقع شده از طرف شوهر و با إذن او محکوم به صحّت است، مگر آنکه زوجه يقين کند که طلاق در حضور عدلين واقع نشده.
و در موردى که طلاق محکوم به بطلان باشد اگر دسترسى به شوهر ندارد و نمىتواند صبر کند به حاکم شرع مراجعه نمايد.
سوال 29 :
- شخصى مدّتى به واسطه ناراحتى که داشته شبها به وسيله خوردن قرص مقدارى استراحت مىکرده، در همين حالت و با همين ناراحتيها عيال خود را طلاق داده، ولى فعلا به حالت طبيعى برگشته و قصد رجوع به عيال خود را دارد. آيا طلاق در آن شرائط صحيح بوده و مجدّدا بايد عقد ازدواج بخواند يا طلاق باطل بوده و احتياج به عقد جديد ندارد؟
جواب:
- طلاق اگر از روى قصد و اختيار و در حضور دو شاهد عادل با مراعات سائر شرائط مقرّره انجام گرفته محکوم به صحّت است و گرنه أثر ندارد.
استفتاءات، ج3، ص: 322
سوال 30 :
- شخصى زوجه عقيم و غير يائسه خودش را پس از هفت ماه حدّ تربّص و عدم مواقعه به موجب حکم دادگاه مدنى خاصّ طلاق غيابى داده است.
بعدا زوجه ادّعاء کرده که در روز إجراء صيغه طلاق حائض بوده است. ولى زوج اين ادّعاء را تکذيب مىنمايد. با فرض صحّت ادّعاء زوجه و با توجّه به عقيم بودن او و تربّص هفت ماهه آيا اين طلاق شرعا صحيح است يا باطل؟
جواب:
- طلاق در أيّام عادت زن باطل است، ولى به مجرّد ادّعاء زن بعد از وقوع طلاق حکم به بطلان طلاق نمىشود، مگر زن دعواى خود را به وجه شرعى إثبات نمايد.
سوال 31 :
- شوهر عمه اينجانب چون داراى همسر ديگرى بوده به او توجّهى نداشته، يکبار در جواب ما (که به او مىگفتيم: سرى به ايشان بزنيد و خبرى هم از او بگيريد) گفت او را طلاق دادهام، و شاهد بر اين مطلب موجود است، و فعلا که عمّهام فوت کرده همين شوهر (که در تلفن مىگفت او را طلاق دادهام) آمده و ادّعاى إرث مىکند؛ چون قانونا در محضر او را طلاق نگفته که طلاق رسمى باشد، لطفا حکم اللّه را بيان فرمائيد؟
جواب:
- تا به وجه شرعى طلاق ثابت نشود و إقرار شوهر بر طلاق محرز نگردد شوهر حقّ إرث دارد، و اگر ثابت شود که إقرار بر طلاق نموده بر طبق ظاهر إقرارش ممنوع از إرث زوجه مىشود.
استفتاءات، ج3، ص: 323
سوال 32 :
- اينجانب هفت سال پيش به عقد مردى درآمدم و با هم به آمريکا رفتيم، بعد از پنج سال زندگى در آنجا و عدم توافق اخلاقى با شوهرم مجبور به جدائى شديم، و چون در آن موقع به هيچ مرجع قانونى شرعى راهى نداشتيم مجبور به طلاق طبق قوانين دولت آمريکا شديم.
حالا تصميم به ازدواج مجدّد گرفتهام، ولى از آنجا که شوهر سابق من بدون هيچ دليلى حاضر به ظاهر شدن و يا امضاء هيچ ورقهاى که از نظر شرع مقدّس إسلام قابل قبول باشد نيست و در ظرف اين مدّت (4 سال) هيچگونه نزديکى نداشتم، خواهشمندم مرقوم فرمائيد ازدواج فعلى من صحيح است يا خير؟
جواب:
- طلاق اگر در حضور دو شاهد عادل و در حال پاک بودن زن (غير از طهر مواقعه) و با خواندن صيغه طلاق از طرف شوهر يا به وکالت از او انجام گرفته محکوم به صحّت است.
سوال 33 :
- در ضمن عقدهائى که در زمان طاغوت جارى مىشد إجازه طلاق به زن مىدادند (که اگر مرد مخالفت با يکى از موادّ پنجگانه را نمايد اختيار طلاق به دست زن باشد) آيا از نظر حضرت إمام خمينى اين إجازهها اعتبار دارد يا نه؟ و آيا زن مىتواند بر اساس آنها، طلاق خود را گرفته و مهر خود را کاملا استيفاء نمايد؟
جواب:
- اگر به وجه شرعى ثابت شود که در ضمن عقد شرط شده زن در موارد بخصوصى وکيل در طلاق خود باشد مىتواند در آن موارد در محضر عدلين خود را مطلّقه سازد، و طلاق صحيح است.
استفتاءات، ج3، ص: 324
سوال 34 :
- زنى بچّه شير مىدهد، در حالت شير دادن بچّه طلاق او چه صورت دارد؟ عدّه پيش از طلاق و بعد از طلاق او را مرقوم فرمائيد که چند ماه بايد عدّه نگاه دارد؟
جواب:
- شير دادن مانع از طلاق نيست، و اگر حيض مىبيند عدّه وى سه طهر است وگرنه در حکم مسترابه* است.
سوال 35 :
- زنى مدخوله شده قبلا و دبرا ولى بکارت او باقى است و با توجّه به باقى ماندن بکارت و مدخوله بودن صيغه طلاق بائن جارى گرديده، آيا در اين وضعيّت پيش آمده طلاق، بائن مىشود يا نه؟ و اگر بائن نيست پس صيغه طلاقى که به عنوان "بائن" خوانده شده ولى شرائط بائن را نداشته آيا به قوّت خود باقى است و نوع آن خود به خود تبديل به رجعى مىگردد؟ يا اينکه بايد دوباره تحت نام "مبارات يا خلع" خوانده شود؟ در ضمن اگر طلاق فوق رجعى تلقّى گردد آيا بايد حقّ رجوع باشد؟ و آيا در اين مورد که بکارت باقى است رجوع مرد نياز به إجازه مجدّد از پدر خانم دارد؟ در صورت نياز به إجازه پدر آيا بايد عقد مجدّد خوانده شود يا نه؟
جواب:
- اگر أصل ازدواج با إذن پدر انجام گرفته در فرض مرقوم طلاق رجعى است، و رجوع نياز به إجازه پدر ندارد، و مادامى که عدّه باقى است مىتواند رجوع کند و احتياج به عقد ندارد.
سوال 36 :
- زنى که از شوهرش طلاق گرفته چه مسؤوليّتهائى دارد و چه نوع تحقيقاتى بايد انجام دهد و بعد دنبال زندگى [جديد] برود؟
استفتاءات، ج3، ص: 325
جواب:
: اگر طلاق واقع شده زن بعد از گذشت عدّه مىتواند شوهر کند، مگر آن که به طريق شرعى ثابت شود که مرد در عدّه رجوع کرده است.
سوال 37 :
- مردى زوجه خود را در سه نوبت طلاق داده و دو بار رجوع کرده و به ثبت رسيده، فعلا زوجه ادّعاء مىکند که "در طلاق دوّم و سوّم در حال عادت بودم و پاک نبودم، و اگر آن موقع گفتم پاک هستم اشتباه گفتم، فعلا يقين دارم که در حال طلاق پاک نبودم" لذا بعد از طلاق سوّم بدون محلّل با شوهر خود آميزش کرده و فعلا هم با هم هستند؛ حال از إمام عزيز تقاضا مىشود مرقوم فرمائيد آيا ادّعاء زن مسموع است؟ و طلاقين دوّم و سوّم باطل است؟ يا راه ديگر دارد؟ و عمل سر دفتر و ثبت در دفتر چيزى را از نظر شرع ثابت مىکند يا خير؟
جواب:
- اگر زن يقين دارد که طلاق با شرائط نبوده آميزش مانع ندارد، ولى چنانچه نزاعى در بين است قول مدّعى صحّت مقدّم است.
سوال 38 :
- دخترى به إجبار شوهر کرده و پس از مدّتى دچار مشکلات و مخالفت خانوادگى شده است. آيا اين زن شرعا حقّ طلاق دارد يا خير؟
جواب:
- زن حقّ طلاق ندارد، و لازم است طرفين مراعات حقوق يکديگر و وظائف شرعيّه را بنمايند.
استفتاءات، ج3، ص: 326
سوال 39 :
- پسر عمّهاى با دختر دائى خود ازدواج کرده، پس از يک سال که از عقد مىگذرد دختر راضى به ادامه ازدواج نيست و مىخواهد بى هيچ دليلى با ديگرى ازدواج کند، آيا زوجه مىتواند عقد ازدواج را بدون رضايت زوج فسخ نمايد؟ اگر مىتواند عقد را فسخ نمايد (با در نظر گرفتن اينکه زوجه غير مدخوله است) از نظر مهريّه تعيين شده و مخارج عقد چه صورت دارد؟
جواب:
- زن حقّ فسخ ندارد، و تا شوهر او را طلاق نداده نمىتواند با ديگرى ازدواج کند.