فصل پنجم : تعقیب اقرار به ظاهر در ابطال

فصل پنجم : تعقیب اقرار به ظاهر در ابطال

فصل پنجم : تعقيب اقرار به ظاهر در ابطال

و در آن مسائلى است :

صلاحيّت متأخّر براى تعيين مراد در مقام

1. اگر بگويد : براى «زيد» نزد من وديعه است و تلف شده است ، يا آنکه مردود به او شده است ، اظهر رجوع آن است به اينکه بگويد : «کان له عندى وديعة و قد هلکت» ، به جهت صلاحيّت متأخّر براى تعيين مراد از متقدّم و عدم تماميّت متقدّم مگر با ملاحظه متأخّرِ متّصل مربوط به آن ؛ و در هر دو صورت دعواى امين تلف وديعه را بدون تفريط، قبول مى شود .

اگر بگويد : «له علىّ مال من ثمن خمر او خنزير» ، مال، لازم است در صورت انفصال عرفى بين دو کلام و اراده غير محترم از ثمن آنها؛ و اما در صورت اتّصال و احتمال لزوم اعتقادى و جهل به حکمِ موجب اقرار به مال ، پس عدم لزوم، خالى از وجه نيست ؛ چنانچه نسبت توقف و تأمّل به «دروس» و «مجمع البرهان» داده شده است .

و در صورت انفصال يا اتّصال بنا بر لزوم مال اگر بگويد : «از ثمن خمر بوده و ظن به لزوم داشتم و اقرار نمودم» ، ادّعا مسموع است و براى او است احلاف مُقَرّله بر نفى ادّعاى مُقِرّ اگر مُقَرّله ادّعاى علم به استحقاق نمود ؛ و اگر گفت نمى دانم ،احلاف بر نفى علم مى شود ؛ و اگر احتمال جهل و ظن مذکور در باره مقر نبود، التفات به ادّعاى او نمى شود .

فرض تقييد بعد از قطع کلام

2. اگر بگويد : «له علىّ الف» ، پس قطع نمايد ، پس از آن بگويد : «من ثمن مبيع لم اقبضه» ؛ يا آنکه بگويد : «له علىّ الف من ثمن مبيع» ، يا «هذا المبيع» ، و قطع کلام نمايد ، پس از آن بگويد : «لم اقبضه» ، اظهر قبول تقييد است به جهت قبول ارجاع ضمير به کلام سابق و تعلّق اقرار به مقيّد و افاده اقرار به مقيّد در صورت تعقّب به ثبوت قبض فيما بعد اگر چه به اقرار ديگر باشد ؛ چنانچه مختار جماعتى در صورت دوم ، قبول تقييد و عدم لزوم مُقَرّبه است .

تبيين راجع به استثنا و فرق مثبت و منفى

استثنا، از قبيل تعقيب اقرار به منافى نيست ، بلکه مُقَرّبه، باقى بعد از استثنا مى شود اگر استثناى از مثبت است ، و مُقَرّبه نفس مستثنى است اگر استثناى از منفى است ، چنانچه استثناى از نفى، اثبات و از اثبات، نفى است ؛ پس اگر بگويد : «له علىّ عشرة الا درهما» ، و «هذه الدار إلاّ هذه الغرفة» ، اقرار به تسعه و به دار ما عداى غرفه مى شود . و اگر بگويد : «ما له علىّ شى ء إلاّ درهم» ، يا «ليس له علىّ من هذه الدار إلاّ هذه الغرفة» ، اقرار به درهم و به غرفه خاصه مى شود .

فرض عدم مسموعيّت اقرار ثانى

و اگر بگويد : «لى عليک عشرة الا درهما» ، و «هذه الدار الا هذه الغرفة» ، اقرار به عدم استحقاق يک درهم زائد از تسعه که ادّعا نموده و عدم استحقاق يک غرفه از خانه اى که ادّعا نموده است [ مى باشد ] ؛ پس اگر بعد ، ادّعاى استحقاق تمام عشرة و تمام خانه بنمايد مسموع در تمام مدعى نمى شود .

نتيجه متعاکس در استثنا

و اگر بگويد : «غير يک درهم از ده درهم» و «غير يک غرفه از تمام خانه بر تو استحقاق ندارم» ، اقرار [ است ] به عدم استحقاق بيش از يک درهم مدعى و عدم استحقاق بيش از يک غرفه که ادّعاى ملکيّت آن را مى نمايد ؛ پس نتيجه استثناى از ادّعا از غير و از عدم استحقاق از غير ، متعاکس است، چه استثنا از اثبات باشد يا از نفى .

اعتبار حمل بر شرط صحيح در عقد در ادّعاى خيار

3. اگر در ابتداى کلام بگويد : «ابتعت بخيار» ، يا بگويد : «ضمنت بخيار» ، يا آنکه بگويد : «کفلت بخيار» ، پس اگر محمول بر شرط صحيحِ در ضمن عقد بشود يا آنکه استفسار و تفسير به آن بشود، قبول مى شود ؛ و گر نه مدّعى فساد يا شرط فاسد بعد از اقرار به عقد ظاهر در صحيح ، قبول نمى شود قول او ، و مأخوذ، کلام اول او است . و در غير ابتداى کلام ، موقوف است به استظهار خصوصى از سابق و لاحق کلام .

نفوذ اقرار به بدهى مال ناقص

4. اگر بگويد : «له علىّ دراهم ناقصة» ، يا بگويد : «له علىّ دراهم زيّفة و مغشوشة» ، قبول مى شود و رجوع به او در تفسير و قدر نقص مى شود ، و تفسير به ممکن الاجتماع با مُقَرّبه قبول مى شود ؛ نه آنکه محمول بر دراهم تامّه مقرٌبها و ادّعاى نقص يا تزييف بشود، مثل صورت انفصال کلام به نحوى که ثانى، متمم کلام اول نباشد ، خصوصا اگر معامله با ناقص يا زيّف، متعارف نباشد .

و اگر در توصيف با اتّصال کلام بگويد : «دُرَيهمات» ، يا آنکه بگويد : «دراهم صغار»، پس در تفسير به ناقص بعد از استفسار، ممکن است موافقت با عرف در دراهم متعارفه و عدم موافقت ؛ پس در اولى، قبول مى شود تفسير و در ثانى قبول نمى شود تفسير؛ بلکه اصل اقرار ايضاً ، مگر با انفصال و عدم متمّم بودن که اقرار، مقبول و تفسيرِ منافى ظاهر، غير مقبول است .

مقبوليّت استدراک در اقرار

5 . اگر بگويد : «له علىّ عشرة لا بل تسعة» ، اظهر اتحاد آن است با آنکه بگويد : «له علىّ عشرة إلاّ واحدا» ، به حسب غلبه وقوع اشتباه مُحوِج به استدراک در کلام متّصل واحد ، به خلاف صورت انفصال و عدم جزئيّت لاحق براى مجموع از سابق و لاحق .

قرينيّت لاحق در فرض اتصال

و اگر بگويد با اتّصال : «أودعتَني مأة فلم أقبضها» ، أو «أقرضتَنى مأة فلم آخذها» ، اظهر قرينيّت لاحق براى اراده ايجاب محض يا خالى از قبض از سابق است و عدم تحقّق اقرار به قرض و ايداع صحيح است با تناسب کلام با مقام به نحوى که عدم اقرار به اصل ايجاب مناسب نبوده و غرض صحيحى در اقرار باشد ؛ و اين به خلاف صورت انفصال و عدم جزئيّت است که رجوع از اقرار بعد از تمام آن ، ادّعا غير مقبول است و به اقرار اخذ مى شود و به ظاهر آن .

و اگر بگويد با اتّصال : «له هذه الدار صدقة» ، يا بگويد : «هبةٌ» ، قبول مى شود توصيف و مُقَرّبه چيزى مى شود که جائز الرجوع در مورد آن است ، به خلاف صورت انفصال و تمام شدن اقرار .

و هم چنين اگر بگويد : «له هذه الدار عارية او سکنى» ، اظهر قبول توصيف است و عدم محکوميّت به اقرار به مالکيّت عين است.

و هم چنين اگر بگويد : له هذه الدار ثلثها او ربعها ، در صورت اتّصال مثل استثناى در کلام واحد ، نه انفصال بعد از تمام اقرار ظاهر در ملک عين و ملک تمام عين که ادّعا و رجوع، غير مقبول است .

اقرار به فروش و قبض ثمن يا خريد و قبض مبيع و انکان آن

6. اگر اقرار کرد بر عليه خودش به بيع و قبض ثمن از مشترى يا آنکه مشترى اقرار کرد به شراء و قبض مبيع ، پس از آن انکار کرد بايع قبض ثمن را يا مشترى قبض مبيع را ، و ادّعا کرد که شهادت و اقرار بر عليه خودش به اقتضاى عادت قبض عوض يا معوض را بوده، يا آنکه اقرار از مواطاة بر قبض يا اقباض بوده يا آنکه براى مصلحت ممکن التحقق بوده ، پس معروف از «شيخ ـ قدس سره ـ » و متأخّر از او، سماعِ دعوى و توجّه يمين به مدّعىِ قبض يا اقباض است ؛ لکن عدم سماع رجوع و تکذيب اقرار سابق، چه آنکه حکم حاکم بر نفوذ اقرار و به مقتضاى آن شده باشد يا نه،و عدم توجه يمين به اين انکار بعد از اقرار ، خالى از وجه نيست؛مثل صورت قيام بينه بر وقوع قبض و اقباض که انکار مذکور مسموع نمى شود، چون تکذيب بينه است .

و منقول از اکثر متأخّرين با تسلم عدم سماع تکذيب اقرار ، سماع دعواى کيفيّت اقرار نسبت به خصوصيّت آن از قبيل مواطاة با مشترى و نحو آن است؛ پس ادّعايى است مستأنف نه رجوع از اقرار و تکذيب بعد از تصديق ؛ و لکن اظهر عدم تحصيل در اين تعليل است ، و چون ظهور براى عبارتِ اقرار، محقّق است، استفسار از مُقِرّ نمى شود ، پس خلافِ ظهور، خلافِ اقرارِ محقّق است و تکذيب آن است و غير مسموع است .

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

تشهد

No image

سلام

No image

تبعیت

پر بازدیدترین ها

No image

مباح بودن مکان

No image

پاک بودن مکان

No image

بى‌حرکت بودن مکان

Powered by TayaCMS