فصل دوّم : اوصاف ملاعن و ملاعن

فصل دوّم : اوصاف ملاعن و ملاعن

فصل دوّم : اوصاف ملاعن و ملاعنه

1. اوصاف مُلاعِن

بلوغ و عقل

معتبر است در ملاعِن : «بلوغ» و «عقل» . و تأثيرى ندارد لعان از غير بالغ و غير عاقل . و قذف غير بالغ، مثبت حدّى که ساقط با لعان مى شود، نيست . و هم چنين ولد منتفى است از غير بالغ .

لعان بين ذمّيّين

آيا لعان بين ذمّيّين از زن و شوهر ثابت است در وقت مرافعه به حکّام اسلام يا نه ؟ ثبوت آن خالى از وجه نيست ؛ و ايضا فرض مى شود در صورتى که زن اسلام اختيار بکند و متولد شود از او ولدى ، و انکار نمايد زوج ذمّى آن را .و هم چنين صحّت لعان مملوک و مملوکه حتى در قذف ، خالى از وجه نيست با تحقّق سائر شروط .

لعان اخرس

و لعان اخرس صحيح است اگر اشاره مُفهمه داشته باشد و معانى شهادات را بفهمد و بفهماند اگر چه متمکّن از نطق نباشد ، مثل صحّت طلاق و اقرار و عقود و عبادات او . و فرقى نيست بين اينکه قذف و نفى ولد هم با اشاره باشد يا آنکه در آن زمان با زبان بوده . و هم چنين است اگر بتواند انشاى شهادات لعان و سابق بر آن را با کتابت نمايد بنا بر اظهر ، اگر چه قذف و نفى ولد با اشاره يا کتابت يا نطق باشد ؛ و مى شود ملفق از کتابت و اشاره باشد، مثل اينکه کتابت نمايد شهادات را و چهار مرتبه به آن مکتوب اشاره نمايد با فهم انشا با قرائن.و هم چنين اگرناطق بود و لکن متمکّن از تلفظ به عربى با فهم معنى نبود،که به لغت خودش مى تواند انجام لعان بدهد؛همان طور قذف و نفى ولد، اختصاص به عربيّت لفظ ندارد .

زوال مرض بعد از لعانِ با اشاره

اگر قذف و نفى ولد و لعان را با اشاره مفهمه انجام داد ، بعد مرض زائل شده و به نطق آمد و گفت : «قصد لعان با اشاره نداشتم» ، آنچه بر او است، قول او در آن، مسموع است، مثل لحوق نسب و ثبوت حد ، به خلاف حرمت مؤبّده که براى او است ؛ و مى تواند فى الحال لعان نطقى نمايد براى اسقاط حد و نفى ولد ، در صورتى که حکم نفى نگذشته باشد . و اگر بگويد : «با اشاره قصد قذف نداشته بودم» ، مسموع نيست در حق غير که ثابت شده است .

نفى ولد مجنونه

اگر نفى کرد ولد مجنونه را ، بدون لعان منتفى نمى شود ، پس اگر افاقه حاصل شد و لعان کرد، منتفى مى شود، و گر نه ملحق است شرعا و زوجيّت باقى است .

تحقق نفى در ولد شبهه

و با انکار واطى ، ولد موطوئه به شبهه را ، از او منتفى مى شود بدون لعان ، بلکه ملحق به او نمى شود مگر با اقرار او ، يا اعتراف به اينکه در زمانى که ممکن است الحاق ولد به او بشود غير او وطى ننموده است به نحوى که معلوم او باشد ، که در قوه اقرار به ولد از او است در صورتى که زوج حاضر با زن نباشد .

وجوب نفى ولد بر زوج با اختلال شروط

اگر زوج بداند اختلال شروط الحاق به خودش را ، واجب است بر او نفى ولد در حال اختيار و عدم اضطرار ( و هم چنين کذب در الحاق جائز نيست در غير اضطرار )، تا در امر نسب و احکام آن از ارث و تناکح، در خلاف واقع نشوند ، چه عالم به زناى زوجه باشد يا نه ؛ و در صورت ثانيه قذف جائز نيست و لازم است که بعد از نفى ، لعان نمايد تا حکم شرعى به عدم لحوق ثابت بشود . و اگر شروط الحاق موجود باشد، جائز نيست نفى ولد .

حرمت انکار ولد با علم يا تحقّق شروط

و اگر شروط لحوق از حين وطى تا ولادت موجود باشد و اعتراف به وجود آنها داشته باشد يا علم به آنها داشته باشد ، جائز نيست انکار ولد ، و ولد ملحق مى شود در ظاهر به واطى که زوج است ، و لعان او بى اثر است ( چون جائز نيست انکار ولد با اعتراف به اجتماع شروط يا علم به آن ، مگر براى عالم به عدم اجتماع در واقع ) در نزد هرعالم به اجتماع شروط لحوق يا عالم به اقرار زوج .

عدم جواز انکار به مجرّد شبهه يا ظن

پس جائز نيست انکار به مجرد شبهه يا ظنّ يا مخالفت صفات ولد با واطى ، حتى در صورتى که بداند زنا واقع شده و موافق است صفات ولد با زانى ، در فرض وجود شروط لحوق به وطى محترم .چنانکه اگر زوج و غير ذلک بدانند انتفاى شروط لحوق را ، منتفى است بدون انکار و لعان .

و اگر زوج بالخصوص بداند که در اين شش ماه از زوجيّت تا ولادت ، وطى او واقع نشده ، بايد انکار و لعان نمايد اگر چه ارخاى ستر شده بوده ، و گرنه به قاعده فراش ملحق به زوج است .

2. اوصاف مُلاعِنه

معتبر است در ملاعِنه : «بلوغ» ، و «کمال عقل» ، و «سلامت از صمم» ( يعنى ناشنوايى ) و «خرس» ( يعنى بى زبانى ) .

قذف شخص لال يا ناشنوا

پس اگر قذف کرد صمّاء يا خرساء را ، اظهر حرمت ابديّه است و لعان زن صحيح نمى شود ؛ حتى اگر فرضا بينه زن شهادت بر قذف بدهد و مرد محدود بشود ، حرمت ابديه بر مجرد قذف زوجه خرساء [و] صماء ثابت است . و اگر بينه زوج بر مقذوفٌ به باشد، حد قذف بر زوج ساقط است و حد بر زن ثابت است . و هم چنين حرمت ابديه ثابت نمى شود با بينه بر زنا .

و در تأثير نفى ولد از صمّاء يا خرساء ،در حکم لعان ،بدون لعان به واسطه عدم صحّت لعان از او ، تأمّل است ،و احتياط مناسب مربوط به انتفاى ولد و حرمت ابديه و عدم آنها ترک نشود .

اعتبار دوام عقد و حکم ولد متعه

و بايد ملاعِنه منکوحه به عقد دائم باشد ؛ و متمتعٌ بها ولد او منتفى مى شود به مجرد نفى زوج بدون لعان ، بلکه لعان به سبب قذف هم در باره او منتفى است .

و جائز نيست بنا بر اظهر براى زوج ، نفى ولد متعه بدون علم به انتفا؛ و با علامات مفيده ظن به انتفا، محکوم به لحوق است به واسطه فراش .

و اگر نفى کرد در موضع عدم لعان ، پس غير احکام اقرار اگر چه معلوم نيست الاّ اينکه به مناسبت نقل اتفاق در خصوص مقام ، انتفاى ولد هم که اثر لعان است محقّق مى شود بنا بر اظهر .و لازم است بنا بر اظهر در صحّت لعان : «دخول به زوجه» ، پس قذف غير مدخولٌ بها، حرمت ابديه بر او مترتّب نمى شود و تأثير آن در حد قذف است . و هم چنين در نفى ولد لعان نيست چه آنکه موجب لحوق نباشد يا باشد ، مثل احتمال دخول بلکه احتمال تکوّن از ماء او به نحو غير محرّم ، چنانچه اعتبار دخول منسوب به فتواى اکثر است . و در انتفاى به نفى بدون لعان يا بقاى لحوق ظاهرى تأمّل است ، و احتياط ترک نشود .

عدم اعتبار حرّيت

و معتبر نيست در لعان ، حرّيت، چنانچه اشهر است ؛ پس لعان بين دو حرّ و دو مملوک و مختلف در اين جهت ، واقع مى شود و مؤثّر است در حکم ، چه آنکه به سبب قذف باشد يا نفى ولد . و هم چنين اسلام زن ملاعنه معتبر نيست بنا بر اظهر و اشهر .

صحّت لعان حامل

لعان حامل، صحيح است بنا بر مشهور قوى . و اگر بر او حد ثابت شد ، قبل از وضع حمل، اقامه حد بر او نمى شود .

عدم کفايت مجرّد ملک براى تحقّق فراش

و اَمه به مجرد ملک ، فراش نمى شود به طورى که مثل زوجه ملحق بشود ولد او با احتمال تولد از زوج به احتمال وطى در زمان امکان تولد از آن ؛ بلکه محتاج است در فراش بود[ن] و لحوق به امکان ، به وطى، به نحوى که ممکن باشد تولد از آن ، پس با عدم احراز آن ( چه به عدم احراز وطى باشد يا عدم احراز امکان مذکور باشد ) ملحق نمى شود مگر با اقرار مالک ، و با نفى او منتفى مى شود ؛ و با احراز وطى به نحوى که ممکن باشد تولد از آن ( نسبت به اقل و اکثر حمل و عدم علم به وطى غير و عدم ظن به آن ) ملحق مى شود و نفى، مفيد نيست اگر اقرار به مذکور دارد ، و جائز هم نيست .

اناطه جواز نفى ولد به علم به مخالفت قاعده فراش

و در زوجه ، نفى ولد جائز نيست مگر با علم به مخالفت قاعده فراش با واقع و به عدم وطى قابل براى تولّد از آن ، حتى اگر ظن به عدم وطى مذکور و به وطى غير دارد ، نفى جائز نيست و با نفى منتفى نمى شود بلکه با لعان مدخولٌ بها . پس انتفاى فراشيّت امه موطوئه در صورت ظن به خلاف ، ثمره اش ظاهر است . بلکه با عدم علم به وطى خاصّ موجب لحوق در اَمه نيست مگر از طريق اقرار مالک براى غير او ، و نفى راجع به آن جائز و موجب انتفا است ، به خلاف زوجه که نفى در آن به حسب تکليف و وضع ، مخالف اَمه است و با علم به دخول منتهى به لعان مى شود .

الحاق متمتّع بها به امه

و حکم در متمتعٌ بها، حکم اَمه است بنا بر توافق آن دو در خصوصيّات معتبره در لحوق . و اگر نفى در غير مورد و به نحو حرام بود، منتفى مى شود در ظاهر نزد غير عالم به تحقّق شروط لحوق .

این موضوعات را نیز بررسی کنید:

 

جدیدترین ها در این موضوع

No image

مضاربه

No image

محبت

No image

مواد مخدر

No image

مجسمه سازى

No image

مبیت در منی(حج)

پر بازدیدترین ها

No image

مضاربه

No image

مبطلات نماز

No image

مسابقات

No image

مهریه

Powered by TayaCMS